X
تبلیغات
بازی تراوین
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا

امروز رفته بودیم سینما، خط ویژه بود. بعد مدتها ی فیلم خیلی خوب دیدم. واقعا عالی بود، حسابی به دلم نشست.

اینکه میگن جدی ترین فیلم کمدی خیلی به جاست؛ تو اوج جدی بودن ی تیکه های طنز هم داره. بهتون توصیه میکنم از دستش ندین..

وسطای فیلم بود که داشتن با هم جر و بحث میکردن، یهو هومن سیدی که اسم نقشش یادم نیست ی حرفی زد که همه ساکت شدن. ی جورایی حرف دل منم بود؛ تا یادم نرفته اینو بگم که فیلمش پر از پیامه؛ تیکه درشت میپرونه ها.. 


رنگین کمان ۱: دل پر دردی دارم این روزا، خدا خودش جای حق نشسته. همچین چوبشو بخورین که هسته هاشو تُف کنین..

رنگین کمان ۲: مارو بگو دلمون به کیا خوشه!!

رنگین کمان ۳: خدایا، راضیم به رضای تو. چشم حسودا کووور..


متأسفانه خبر شهادت یکی از ۵ مرزبان گروگان شده تأیید شد، خبری که خیلی منو تکون داد. خیلی واسه من سنگین بود این خبر؛ علیرغم اینکه مسئولان بالانشین ما قول خبر خوش داده بودن. شاید خبر خوششون شهادت یکی از مرزبانامون بود!! مگه نمیگن اطلاعات خوبی به دست آوردیم و فلان و بیسار؟! پس کو؟ چرا کاری نمی کنن؟ تا کی میخوان بشینن و دست روی دست بزارن!! چرا کسی جوابگو نیس؟!

اخبارارو که نگاه می کردم هیچ خبری از شهادت این مرزبان عزیزمون تو تیترای خبریشون نبود! نمونش اخبار ۲ بعدازظهر شبکه یک؛ بعد از نزدیک یک ربع اخبارای چرند این خبرو اعلام کرد و زود تمومش کرد! حتی شبکه خبر تو خبر ساعت ۱ بعدازظهر اعلام نکرد فقط زیرنویس کرد. دیگه قضاوت با خودتونه..

یعنی انقدر جون آدما تو این مملکت پَست و بی ارزشه؟ تا کی میخواین لال مونی بگیرین؟ نکنه شما هم آره؟!


رنگین کمان ۱: ظاهرا تروریستا درخواست یک میلیارد پول نقد کردن و گفتن اگه ظرف ۱۰ روز آینده خواسته هاشون برآورده نشه دومین نفر رو هم می کشن. گفتم بدونین، چون مسؤلین ما عادت ندارن اطلاع رسانی کنن و باید از خبرگزاریا بخونیم


رنگین کمان ۲: میدونین این درجه داری که شهید کردن تازه بابا شده بود و ی بچه ۱۰ روزه داشت؟ که متأسفانه بچشو ندیده شهید شد. ایشالا که هرجا هستن خدا حفظشون کنه و سالم برگردن پیش خونواده هاشون


رنگین کمان ۳: عجیبه که با اینهمه دبدبه و کَبکَبه و انواع و اقسام پهپادهایی که داریم کاری به جایی نبردیم!!!!


بهار خنده زد و ارغوان شکفت

در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر..

سال نو بر همگان مبارک باد. با آرزوی بهترینها برای شما، امیدوارم امسالتون با سالهای قبل فرق داشته باشه و تقدیرتون خوب نوشته شه.


رنگین کمان ۱: دندون لق رو باید کند

رنگین کمان ۲: ی ضرب المثلی هست که میگه کرم از خود درخته



شخصی که سابقه دوستی با بهلول داشت روزی مقداری گندم به آسیاب برد. چون آرد نمود بر الاغ خود نمود و چون نزدیک منزل بهلول رسید اتفاقا خرش لنگ شد و به زمین افتاد. آن شخص چون با بهلول سابقه دوستی داشت او را صدا زد و درخواست نمود تا الاغش را به او بدهد و بارش را به منزل برساند و چون بهلول قبلا قسم خورده بود که الاغش را به کسی ندهد به آن مرد گفت: الاغ من نیست.

اتفاقا صدای الاغ بلند شد و بنای عرعر کردن گذارد. آن مرد به بهلول گفت: الاغ تو در خانه است و تو می گویی نیست؟! بهلول گفت: عجب دوست احمقی هستی! تو 50 سال با من رفیقی، حرف مرا باور نداری ولی حرف الاغ را باور می نمایی!!


رنگین کمان 1: ی سری آدما تو جامعه امروزی ما نقش بهلول رو دارن، یکسری هم نقش الاغ بهلول رو 

رنگین کمان 2: خیلی آدمای این دوره زمونه عوضی شدن، بی اصل و نسبا زیاد شدن، خصوصا آدمای بی ناموس


1. از ی همچین آدمی زیادم عجیب نیست که خصوصیات و صفات اخلاقی ایل و تبارشو به همه اعلام می کنه، به فکر همون ی ذره آبروی خودت باش که دادیش به اونجا..
2. آدم از چیزی که نداره نمی تونه صحبت کنه، البت بازم میگم از همچین کسی هیچی بعید نیس. شایدم جراحی زیبایی انجام داده و وصلش کرده
3. همین که شما پشم باشی واسه ما بسه
4. چوب واسه بچه چیزای تهرونی از دماغ فیل افتاده ست، ما با تیرآهن 14 ی سری کارای خارق العاده انجام میدیم روی بچه خرگوشای تهران که نه به پشت و نه به جلو بتونن بشینن و دراز بکشن
5. معلومه که علاقه شدیدی به خانوادتم داری!!!!!!!!!!!
6. بیشتر ازین شخصیتم اجازه نمیده با ی ضعیفه کل کل کنم، برو بزرگترتو بگو بیاد

** ی خورده به غیرت بالا دستیای بلاگ اسکای شک کردم، سکوتشون واسم عجیبه! شایدم خواب زمستونی تشریف دارن وقتی بهار بشه بیدار میشن، شایدم خانماشون اجازه نمیدن بیان اینترنت! شایدم اصن ندونن ناموس چیه..


بدون مقدمه چینی میرم سر اصل ماجرا، چون من تو اینجور مواقع مقدمه چینیم اصلا خوب نیس:
امروزی که گذشت تولدم بود و من یک سال بزرگتر شدم و به لحظه مرگم نزدیکتر.. امیدوارم که بتونم از این روزها و سالها و لحظه هایی که می گذره به بهترین نحو ممکن استفاده کنم تا اون دنیا حسرتشونو نخورم..

رنگین کمان 1: ی بنده خدایی که یادم نیس سِمَتش چی بود تو اخبار امشب گفت: مصرف بنزین روزانه تهران معادل مصرف 16 استان کشوره!!!!!!!!!!!!!!! آدم کله ش دود میکنه وقتی اینارو می شنوه! چرا باید اینطوری باشه؟
رنگین کمان 2: خودمونی بگم، دم همه کسایی که تو راهپیمایی 22 بهمن شرکت کردن گرم، واقعا غوغایی بود واسه خودش. بازم مردم ما نشون دادن که تو سخت ترین شرایط هم پشت رهبرشون هستن


ما بچه های کارتونای سیاه و سفید بودیم 

کارتونایی که بچه یتیما قهرماناش بودن

ما پولامونو می ریختیم توی قُلکای نارنجکی و می فرستادیم جبهه  

دهه های فجر مدرسه هامونو تزئین می کردیم 

توی روزنامه دیواری هامون امامو دوست داشتیم 

آدمای لباس سبز ریش بلند قهرمان هامون بودن

اونروزا هیچ کدومشون شکمهای قلمبه نداشتن

و عراقی های شکم قلمبه رو که می کشتن توی سینما براشون سوت می زدیم  

شهید که می آوردن زار زار گریه می کردیم 

اسرا که برگشتن شاد شاد خندیدیم 

 

ما از آژیر قرمز می ترسیدیم 

ما به شیشه خونه هامون نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی 

ما تو زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشکای صدام گور به گور شده 

ما چیپس نداشتیم که بخوریم  

حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم 

ما ویدیو نداشتیم 

ما ماهواره نداشتیم  

مارو رستوران نمی بردن که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است  

ما خیلی قانع بودیم به خدا   

 

صحنه دارترین تصاویر عمرمون عکس خانمای مینی ژوب پوشیده بود تو مجله های قدیمی 

یا زنایی که موهاشون باز بود تو کتابای آموزش زبان

   

زنا تو فیلمای تلویزیون ما، تو خواب هم روسری سرشان می کردن 

حتی تو کتابای علوم ما زنا هم باحجاب بودن

ما فکر می کردیم بابا مامانامون، ما را با دعا کردن به دنیا آوردن 

عاشق که می شدیم رویا می بافتیم، موبایل نداشتیم که پیامک بدیم 

جرات نداشتیم شماره بدیم، مبادا گوشی رو بابامون برداره 

ما خودمون خودمون را شناختیم 

بدنمونو، جنسیتمونو یواشکی و در گوشی آموختیم 

هیچکس یادمون نداد

 

و حالا... گیر افتادیم بین دو نسل

 

نسلی که عشق و حالاشون را توی «شهرنو»ها و کاباره های لاله زار کرده بودن  

و نسلی که داره با « فارسی وان » و « من و تو » و « ایکس باکس » و « فیس بوک » بزرگ می شن  

و جالب که هیچکدامشان ما را نمی شناسند و نمی فهمند

 

ما واقعاً نسل سوخته بودیم، هستیم و خواهیم بود..


عکس نوشت: یاد قدیما بخیر..

                   

               

                  

                     

                        

            

  



 


ناصرالدین شاه سالی یک بار آش نذری می پخت و خودش در مراسم پختن آش حضور می یافت تا ثواب ببرد در حیاط قصر ملوکانه اغلب رجال مملکت جمع می شدند و برای تهیه آش شله قلمکار هریک کاری انجام می دادند. بعضی سبزی پاک می کردند، بعضی نخود و لوبیا خیس می کردند.

عده ای دیگ های بزرگ را روی اجاق می گذاشتند و خلاصه هرکس برای تملق و تقرب پیش ناصر الدین شاه مشغول کاری بود. خود شاه هم بالای ایوان می نشست و قلیان می کشید و از آن بالا نظاره گر کارها بود. سر آشپزباشی ناصرالدین شاه مثل یک فرمانده نظامی امر و نهی می کرد.

به دستور آشپزباشی در پایان کار به در خانه هر یک از رجال کاسه آشی فرستاده می شد و او می بایست کاسه آنرا از اشرفی پُر کند و به دربار پس بفرستد. کسانی را که خیلی می خواستند تحویل بگیرند روی آش آنها روغن بیشتری می ریختند. پرواضح است آن که کاسه کوچکی از دربار برایش فرستاده می شد کمتر ضرر می کرد و آنکه مثلا یک قدح بزرگ آش (که یک وجب هم روغن رویش ریخته شده) دریافت می کرد حسابی بدبخت می شد.

به همین دلیل در طول سال اگر آشپزباشی مثلا با یکی از اعیان و یا وزرا دعوایش می شد٬ آشپزباشی به او می گفت: بسیار خب! بهت حالی می کنم دنیا دست کیه! آشی برات بپزم که یک وجب روغن رویش باشد.




تصاویر خودش گویاست، نیازی به توضیح من نداره..

                      


               


                         

    


                       


                      


              


                                

رنگین کمان 1: من با ادامه مطلب بلاگ اسکای مشکل دارم، چرا تو صفحه جداگونه نشون نمیده؟ کسی میدونه آیا؟!

رنگین کمان 2: قالب جدید؛ اِندِ وطن پرستیه


نمی دونم از کجاش شروع کنم؟! از هر طرف که بخوام شروع کنم حرف واسه گفتن زیاده..

الله اکبر به اینهمه جمعیت عزادار، الله اکبر به اینهمه شور و اشتیاق حسینی، هزار هزار الله اکبر به اینهمه خدام حسینی که بدون هیچ منت و چشمداشتی صادقانه و با تمام وجود به زائرای حسینی خدمت می کنن..

الله اکبر... الله اکبر...


تو خیلی از مواقع انگشت به دهن می موندم؛ انگشت به دهن می موندم وقتی می شنیدم ابوعلی ( که ما چند شب اقامتمون تو نجف خونش بودیم) شبا غصه می خورد ازینکه خونش کوچیکه و نمی تونه زائرای بیشتری رو تو خونش جا بده!!

انگشت به دهن می موندم وقتی تو مسیر کربلا، یکی که فلج بود و زمینگیر، روی آسفالت نشسته بود و با ی سینی خرما روی سرش از زائرا پذیرایی می کرد!!

انگشت به دهن می موندم وقتی مادری رو دیدم که بچش رو تو سبد میوه گذاشته و با طنابی که به سبد وصله اونو همراه خودش می کشه!!

انگشت به دهن می موندم وقتی می دیدم کسی که فلجه رو تو گاری گذاشتن و به شوق زیارت و شفا می برنش کربلا!!

انگشت به دهن می موندم وقتی اونهمه پذیرایی تو راهی رو می دیدم، بدون گرفتن حتی ی ریال پول!! چادرایی هم بود تو راه که قلیون میداد به زوار!! خلاصه اینکه هرکس هر چیزی که داشت تو زندگیش، از بی ارزش ترین چیز گرفته تا باارزش ترین چیز می آوردن واسه پذیرایی..


سَوای همه اینها، ضریح جدید امام حسین-ع- خداییش محشره، باید مغز استاد فرشچیان رو طلا گرفت با این طرحش. باید از نزدیک ببینی تا لذت ببری..




   1       2       3       4       5       ...       27    >>